سيد محمد كمره اى

258

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

گذاشته ننه اسماعيل هم حالت حمله و دل‌به‌هم‌خوردگى پيدا كرده ، وحشتى عارض شد از ترس اينكه مبادا سحرى بخوريم حالت امتلا يا حيضه پيدا شده ، اسباب وحشت در اين موقع قريب به و با بشود ، خوف را مانع از مشروعيت روزه دانسته خوابيديم . [ خاطرات ماه رمضان 1336 / خرداد 1297 ] حصبه همچنان قربانى مىگيرد سه‌شنبه غره رمضان . - دو از آفتاب بلند شده چايى خورده مسگر آمد ، مس‌ها را آورد ، تتمه اجرت داده شد . بعد مشغول درست نمودن باغچه‌ها شده ، ناهار باقلاپلو درست كرده خورديم . احمد هم براى اسماعيل ناهار پلو و نان و كوكو و گوشت برده ، من هم خوابيده ، عصر بلند شده بعد از چايى بيرون رفته ، از درب خانه ممتاز گذشته ، علامت ختم ديدم ، متوحش شده وارد خانه شدم . معلوم شد پدرش آقا ميرزا اسماعيل خان مرحوم و به مرض حصبه ديروز وفات كرده . جمعى آنجا [ بودند ] ، من‌جمله آقاى ظهير الدوله . بنده هم بعد از تلاوت جزوه بلند شده به خانه آقا ميرزا عباسقلى خان به ترحيم عيالش كه آن هم ديروز به مرض حصبه فوت نموده رفتم . بيچاره خودش هم به واسطه صدمه و پياده رفتن تا ابن بابويه ديروز تب كرده بود . قرار ترحيم به‌قدر ساعتى نشسته و چون روزه نبودم چايى خورده ، قريب غروب بيرون آمده دكان گيوه درست كردن رفته ، گيوه‌ام را داده ، از آنجا مقارن مغرب ، طرف خانه ، قدرى خيار و پنير گرفته يك ساعت از شب قدرى نان و پنير و خيار و چايى خورده ساعت دو و نيم از شب به خانه عين الممالك رفته كه باهم منزل آقا ميرزا عباسقلى خان [ براى ] ترحيم برويم . جمعى آمده مشغول صحبت ، تا ساعت چهار از شب موقع رفتن ، گذشت . قرار شد فردا شب بعد از افطار برويم . بعد ساعت پنج به خانه آمده تا ساعت هفت مشغول تحرير و كتاب بوده ، سحرى باقلاپلو و كوكو و چايى با بچه‌ها خورده بعد از توپ صبح خوابيديم . [ امور روزانه ] چهارشنبه ديم رمضان . - دو از دسته بالا آمده بيدار ، قدرى در باغچه‌ها گردش و وجين كرده ، مجددا خوابيده بعد از ظهر بيدار ، جزوى از قرآن تلاوت و مشغول